زندگي و مرگ يك سامورايي
بوشيدو چيست؟
بوشيدو در لغت به معني طريقت سامورايي است.
بوشي در ژاپن به زرمندهاي گفته ميشود كه روح و منش برتريجويي و پرواي نام و ننگ دارد و پايبند ارزشهاي خاص است. «دو» پسوندي است به معني طريقت، رسم و آيين در بنياد تفكر سامورايي، همت و پايداري بنا به موقعيت است، عزم، مايه كوشش است و همت در كارها، دليري و بيپروايي در جان و دل، مرد عمل را ميپروراند تا بدون ترس، در راه رسيدن به هدف بيش از پيش تلاش كند و در برابر سختيها از پاي ننشيند.
در طريقت سامورايي هيچ كار ناشدني وجود ندارد و با عزم راسخ ميتوان آسمان و زمين را هم تكان داد. سلحشوري كه عزم و انديشه استوار داشته باشد، در برابر دشواريها نوميد نميشود و درنميماند، نگراني به دل راه نميدهد و هر چند بار كه بر زمين افتاد دوباره برميخيزد.
(مرد صاحب عزم همچون عروسكي فنري است كه هر چند بار كه به زمين بخورد باز همان جا كمر راست ميكند) نيروي سختكوشي در راه هدف نشان از انديشه استوار دارد. پيمان بستن با خود و سختكوشي در راه هدف درس نخست در طريقت سامورايي است.
عزم و همت، راه را بر ترس ميبندد و اميد به پيروزي نهايي سلحشور را دو دل ميكند.
اگر يك سامورايي عزم در كاري نهد و تنها به فكر مبارزه باشد رزم به سرعت به پايان ميرسد باشد كه كارها به كام او برآيد. اين همت را بايد در كارهاي بزرگ مدنظر داشت.
انديشه سامورايي خطا و خطر را در كارها ميپذيرد و لغزش و اشتباه را طبيعي و ناگزير ميداند.
سامورايي، استوار و محكم از خطاهاي كوچك بيم به دل راه نميدهد.
در انديشه سامورايي شكست و پيروزي 2 روي يك سكه است. آنچه اهميت دارد مبارزه و تلاش است كه پاسدار ارزشهاي سلحشوري ميباشد.
سامورايي بايد چنان انگارد كه او بهترين و دليرترين رزمنده سرزمين خويش است.
«دليري با زيبايي و برازندگي پيوند دارد».
زيبايي در رفتار بجا و منشي درست است، نبايد كه در انجام كارهاي بايسته كوتاهي ورزيم. نبايد كه در بند اميال و خودپرستي بمانيم و مايه آزار ديگران شويم.
يك سامورايي از شكستي كه با همه تلاش انجام شده فرا رويش قرار گيرد باكي ندارد.
«اگر مردي در انجام كار و يافتن مقصودي، با همه سختكوشي ناكام بماند اين شكست او همانند مرگي پرافتخار در جنگي نابرابر است».
سامورايي واقعي، در زندگي روزمره خود نيز هرگز نبايد كه پژمرده دل و افسرده جان بماند. او بايد با دلي پرشور و پراميد پيش بتازد. چنانچه يقين دارد كه بر همه پيروز خواهد شد.
اين انديشه نه تنها ما را توان پايداري در برابر سختيها ميدهد، بلكه در دشواريها هم گرهگشا خواهد بود.
«سامورايي را چون ماتم و اندوهي پيش آيد بايد كه آن را مايه پيشرفت گرداند و از آن شوق و نيرو يابد».
مرگ سامورايي
زماني كه نامي از كشور ژاپن، هنرهاي رزمي يا فرهنگ ژاپني برده ميشود، هميشه نام سامورايي در ذهن انسان شكل ميگيرد.
مرگ هميشه با سامورايي ارتباط داشته است. در حقيقت علاقه مفروض سامورايي به مرگ باعث گرديده كه با ساير جنگجويان متفاوت باشد و تصورات را تسخير نمايد.
مرگ در نظر يك سامورايي همواره مقدس و پراهميت به شمار ميرفت. زيرا اين طبقه جنگاور دشمنان زيادي داشتهاند و همواره به دلايل گوناگون در جنگ و ستيز به سر ميبردند. به همين دليل هميشه خود را نزديك مرگ احساس ميكردند.
در انديشه سامورايي، زندگي با شرافت و مرگ باشكوه تنها يك شعار نيست. بلكه يك هدف محسوب ميشود. بهطوري كه در كتاب هاگاكوره، جاي جاي آن درباره مرگ و چگونگي رسيدن به يك زندگي شرافتمندانه و مرگ باشكوه صحبت شده است.
يك سامورايي مرگ را تولدي دوباره ميبيند، به همين دليل از مرگ باكي ندارد و همواره با مرگ زندگي ميكند. او مرگ را بر خود آسان ميگيرد، دلبستگيهاي خود را به دنيا كم ميكند و به مرتبه تعالي روح اهميت فراواني ميدهد. او جوري نفس ميكشد، زندگي ميكند و احساس ميكند كه گويا در دم مرگ است و آخرين باري است كه او فرصت نفس كشيدن و احساس كردن دارد، به همين دليل دروغ نميگويد، دزدي نميكند، قلب كسي را نميشكند، خاطر كسي را آشفته نميگرداند و ... زيرا او ميداند پس از مرگ همه چيز تغيير خواهد كرد. زمان متوقف ميشود و ماهيت خود را از دست ميدهد، همه متعلقات مادي پس از مرگ هر چند با ارزش بيارزش ميشود و تنها موردي كه از اين متعلقات مادي در مسير تكامل روحمان پس از مرگ نقش دارد اعمالي است كه ما بوسيله آنها انجام دادهايم.
در نوشتههاي كهن بوشيدو (هاگاكوره) آمده است:سامورايي كه هر دم آماده مرگ نباشد ناگزير مرگي ناشايست فرا روي او قرار ميگيرد. اما آن سامورايي كه همواره آماده و پذيراي مرگ باشد خود را خوار و زبون نميسازد.
در انديشه سامورايي، مرگ در مبدان نبرد و نيز خودكشي (سپوكو) براي زدودن ننگ و نگهداري از نام نيك يا جدا شدن (ازچني) بيتصميمي و رها شدن از زندگي مادي قابل ستايش است.
«بسته به گردش كار و روند رويدادها باشد كه آدمي ببازد يا پيروز شود، اما پرواي نام و ننگ، چيزيست سراسر جدا از نگراني برد و باخت»
هاگاكوره، راز و رمز پايداري و والايي سامورايي را در انديشه نهادن بر فنا و آماده بودن براي مرگ ميداند.
چون سامورايي بايد هميشه آماده مرگ باشد و از پرواي بيش و كم دلواپسيهاي اين جهان گذران فراتر رود و خود را مرده داند. در اين صورت هرگز خوار و شرمسار نخواهد شد.
پيروزي در كارها به مايه گذاشتن از انديشه دنياست.
«طريقت بوشيدو، تن سپردن به مرگ است و بس. گاه باشد كه 10 مرد در نبرد با يك سامورايي كه با چنين شوري در سر ميجنگد، برنيايد. تا آنگاه كه پندار و انديشه دنيا دارد كارهاي بزرگ نتوان انجام داد».
اين همان شور بيپرواي مرگ است، اين كردار مرد عمل است، كرداري پاك و ناب. هاگاكوره ميگويد كه سامورايي بايد همه چيز را در راه آيين خود كه مرگ باشكوه است بر زمين گذارد، اما با اين حال هر چيز ارزندهاي را بهره خود خواهد ساخت.
آنچه سامورايي را بايد:عشق و شوق به مرگ است. اين كردار و منش حس فداكاري و حقگذاري به پدر و مادر را نيز دربردارد.
در طريقت سامورايي آمده است:«آنگاه كه ميان مردن و زنده ماندن دو دل باشي، بيدرنگ مرگ را برگزين اين كار دشواري است، بر آن اراده دار و پيش بتاز. اكثريت مردم ميگويند كه مرگ پيش از يافتن آرزوها و رسيدن به هدفها بيهوده است. اما اين راه و رسم سودجوي دنيا بين بازرگانان خودپرست است. گزينش درست در جايي كه دو سوي كار يكسان باشد نزديك به محال است. ما مردم همه، زندگي را دوست داريم، پس بسيار طبيعي است كه آدمي بهانهاي براي زنده ماندن بيابد. اما آن كس كه با همه نافرجامي در كار و راهش باز بخواهد زنده بماند، همچون ترسويي نيز نگباز، خوار بنمايد.
در اينجا نكتهاي خطير در ميان است كه بايد پيش چشم داشت، آن كس كه در پي ناكامي تن به نابودي ميدهد اگر مرگش از روي غرور و تعصب باشد، بيهوده ميميرد. اما باز مرگ او ننگبار نيست.
سامورايي راستين بايد كه همواره، روز و شب خود را آماده مرگ سازد، زيرا رزمندهاي كه هميشه آماده مرگ است، در طريقت سامورايي به كمال رسيده است.
سپوكو «خودكشي سامورايي»
عمل پاره كردن شكم روشي است كه از حد تصور يك انسان عادي براي خودكشي خارج است. عمل دردناك كه اكثراً اسطورههاي سامورايي از آن استفاده ميكردند. در فلسفه قديم ژاپن اعتقاد بر اين بود كه روح سبز مانند هسته سيب است، غيرقابل ديدن، اسير و غيرقابل حركت در داخل پوست و بر اين اساس سپوكو را بدينگونه توضيح ميدهند.
قطعاً سيب حيات دارد اما در مورد هسته روح اين حيات هنوز ناكافي به نظر ميرسد. اگر كلمات قادر به حمايت از آن نباشند آنگاه تنها راه تأييد آن به وسيله چشمان ميباشد. در حقيقت براي هسته تنها راه مطمئن حيات، زيستن و ديدن و مشاهده همزمان ميباشد و تنها يك روش براي حل اين تناقض وجود دارد. چاقو محكم در داخل سيب ميرود به طوري كه آن را ميشكافد و هسته در معرض نور قرار ميگيرد، آن نور موردنظر، نوري است مشابه با نوري كه به سطح سيب ميتابد. اكنون حيات يك سيب بريده و تكه تكه شده است.
«هسته سيب حيات را قرباني مشاهده ميكنند».
در اكثر نوشتهها و عقايد مختلف آمده است كه عمل پاره كردن شكم نياز به يك شجاعت بينظير دارد و طي اين سالها شجاعت انجام اين عمل موهبتي است كه مخصوص مردان سامورايي گرديده است. عوام ممكن است راههاي مختلفي را براي خودكشي انتخاب كنند نظير آويزان كردن، عرق كردن يا حتي زنان سامورايي ممكن بود گلوي خود را بشكافند، اما تنها يك مرد قادر به سپوكو ميباشد.
ابتدا تاتامي با حاشيه سفيد چيده ميشود كه بر روي آن يك بالشتك سفيد و بزرگي قرار گرفته است. شاهدان با احتياط در يك طرف، رديف قرار خواهند گرفت. سامورايي اغلب ملبس به كيمونو ميباشد.
كاملاً رسمي بر روي بالش زانو ميزند و بر روي پاشنههايش با حالتي كاملاً موقر و متين. درست يك متر پشت سر وي در سمت چپ سامورايي «كيشاكونين» زانو زده است.
كيشاكونين اغلب از دوستان نزديك متوفي ميباشد. وظيفه او زياد محبوب نيست. وظيفه او جلوگيري كردن از درد كشيدن سامورايي است كه از طريق بريدن سر وي به محض پاره شدن شكم دوستش ميباشد. مقابل سامورايي يك چاقو آغشته به روغن قرار دارد، زماني كه آماده شد، سامورايي كيمونوي خود را باز ميكند و شكمش را نمايان ميسازد. سپس با يك دست چاقو را بلند كرده و با دست ديگر ان را از نيام بيرون ميآورد و غلاف را در طرفي ديگر ميگذارد.
زماني كه خود را آماده كرد، چاقو را به سمت چپ شكمش وارد ميكند. سپس آن را به سمت راست ميكشاند. تيغه به سمت جراحت چرخيده ميشود و بالا آورده ميشود. بسياري از ساموراييها مجبور به تحمل درد باورنكردني آخري نخواهند بود، يك درد باور نكردني، دومين سامورايي (دوست نزديك وي) سر آن را با مشاهده اولين علامت درد از تن جدا ميكند. عمل پاياني جوموني يا پرش ضربدري ناميده ميشود و انجام كامل آن سپوكو ناميده ميشود.
تمام جملاتي كه در اين گفتار ذكر شده اكثراً در قرون وسطي به نگارش درآمده و پايه عقايد مذهبي آن دوران گردآوري شده. اما بايد خاطرنشان كرد كه پس از گذشت قرون متمادي از اين راه شيوه زندگي هنوز اين انديشه، هنوز راه سامورايي نه تنها در بين ملت ژاپن بلكه در كل دنيا تأثيرگذار است.
تأثير اين انديشه را ميتوان در هنر، كار و حتي مرگ خيلي از افراد مشاهده كرد.
حماسه كاميكازهها كه در طول جنگ جهاني دوم نيروهاي آمريكايي را از پاي درميآورند هنوز در خاطرهها وجود دارد. زماني كه از بلندگوها اعلام شد كه ديگر نيازي به خلبان كاميكازه نيست 13 نفر در صفوف داوطلبان كاميكازهها رأيگيري كردهاند.
تا زماني كه خورشيد طلوع ميكند و انسان با تمام مشكلات نفس ميكشد و سعي در كشف دنياي وجود خويش دارد تأثير انديشه و روح سامورايي در ميان ملل مختلف قابل رويت خواهد بود.
نينجاهاي زن ( كونوايچي ) به علت ظرافت و حساسيت فيزيكي و روحي كه از خود نشان ميدهند ، معمولا در عمليات هاي نينجا نقش بسزايي را ايفا مي كنند ، از آنها به عنوان جاسوس هاي حرفه اي نين جوتسو ياد كرده اند . زيرا آنها قاعدتاً ني جين هاي قابلي به شمار مي رفتند . زماني كه يك كونوايچي به محدوده دشمن نفوذ مي كرد ، هميشه به ياد داشت كه اولين هدف او از اين نفوذ ، تأثير گذاري بر روي احساسات و عواطف دشمن است ، نقاط ضعف و نقاط قوت دشمن خود را مي سنجد و با شعار « دشمن من يك انسان است و هر انساني نقطه ي ضعفي دارد » خود را براي از ميان برداشتن حريفان آماده ميكرد . نقاط ضعفي همچون ( شهرت ، پول ، مقام ، شهوت ، عاطفه ، عشق ، تعصب ، سهل انگاري و . . . ) را مد نظر مي گرفت و در آن مسير پا مي نهاد .
او خود را به رقاصه اي زيبا مبدل مي ساخت و به آرامي دشمنان را تحت تأثير حركات زيبا و عشوه گر خود قرار مي داد .
كونوايچي ها از صبر زيادي برخوردار بودند ، شايد در بعضي نفوذها نياز بود كه حتي پيمان دوستي با دشمن خود ببندد و او را تحت تأثير عواطف دوستانه ي خود قرار دهد و حتي در صدد جدايي موقت با او باشد تا او را تشنه و شيفته ي خود گرداند ، امكان داشت اين دوستي سالهاي سال به طول انجامد ، ولي اصالت او يك نينجاست و هويت واقعي او شمشير زهر آلود انتقام است كه در زير چهره ي جذاب او پنهان شده است . آنها طوري در وجود دشمن خود نفوذ مي كردند كه قبل از انتقام تمامي روحيات مردانگي و جنگاوري دشمن خود را از بين برده و او را به برده اي رام و مطيع مبدل مي ساختند . با رفتارهاي زيركانه و حساب شده خود هميشه در طول تاريخ جنگجويان بزرگي را به دام خود انداخته و او را در نهايت ذلالت و بيچارگي به قتل رسانده اند ، مي توان گفت آنها قبل از اينكه جان دشمن خود را بگيرند اراده و اصالت او را مي كشتند ، در واقع با پنبه سر حريفان را مي بريدند .
كونوايچي ها همچنين در بدست آوردن زهر هاي مهلك جانوران و گياهان و همچنين ساختن بمب هاي آتش زا و محترقه بسيار حرفه اي بودند در واقع اين فعاليت ها به عهده كونوايچي ها بود و آنها با ظرافت خاصي اين كار را انجام مي دادند . امروزه علم ثابت كرده است كه زنان استقامت بيشتري نسبت به مردان از خود نشان مي دهند ، در واقع بدن آنان و روحيات درونيشان طوري طراحي شده است كه ميتوان از آنان در انجام كارهاي استقامتي كه نياز به صبر و تحمل زيادي دارد استفاده نمود . نينجاهاي زن هم از اين مهم استفاده مي نمودند و در انجام عملياتهاي خود به هيچ عنوان تعجيل نمي كردند و با صبر و حوصله و استقامتي زياد خود را به مقصد نهايي نزديك و نزديك تر مي كرند و حتي اگر به دام مي افتادند خود را تسليم دشمن نكرده و در مقابل شكنجه هاي آنان كوشا بوده و استقامت مي كردند ، آنان براي رسيدن به هدف خود ، زنده نگاه داشتن مسلك و مذهب خود تا پاي جان از هيچ كوششي دريغ نمي كنند . هميشه به ياد داشته باشيد كه ( خفتگان ، طعمه بيدارانند )
اطلاعاتی چند در مورد چگونگی بوجود آمدن نینجاها:
( جنگجويان سايه يا جنگجويان تاريكي )

NINJA
پیروان هنرهای رزمی نین جوتسو را نینجا می گویند .
در دوران گذشته " نينجا " به گروهي از مــردان كه " بوشي دو " و زنان كه " كونوايچي "
ناميده مي شدند ، لقب داد شده بود . اين گروه جنگجو كه براي اهداف تعيين شده ؛
كسب اطلاعات ، كشتن و ترساندن تربيت مي شدند گفته مي شد و در طي
دوران " هنيان " سالهاي 794 الي 1185 اين گروه مخوف در كوههاي " سوزوكا "
در اطـراف پايتخت امروزي ژاپن " توكيو " اعلام وجود كردند .
آنها در دو دهـكده به نامهاي كوگا در حوزه "شيگا " امروزي و " ايگا " در مكان
كنوني شهر آياما در حوزه " مايا " قرار داشتند .
اعضاء نينجا غالبا" از طبقه پائين جامعه بودند . هر دو قبيله " كوگا و ايگا " از قوانين
ويژه اي تبعيت مي كــردند و بسيار فداكاريهاي بي شماري براي استحكام
خويش به عمل آوردند .
كوه سوزوكا نزديك به اين قبيله محل مناسبي براي يادگيري نين جوتسو به شمار مي رفت
، هنر جويان نينجا مي توانستند استراتژيها و تمرينات مرتاضانه اي را از يامابوشي
" زاهدان كوهستان يا راهبان كوهستان " بياموزند و ممكن بود يك تاكتيك را با تقليد دقيق
از حيواناتي كه در آن منطقه زندگي مي كردند ابداع كنند . آنان نسبت به شرايط و امكانات
دست به حمله به دشمن مي زدند و از ساده ترين ابزار براي نبرد استفاده مي كردند
. ماجراها و داستانهاي زيادي براي اين گروه روايت شده كه در تمامي آنها به قدرت
خارق العاده نينجا ها از جمله توانائي نامرئي شدن ، راه رفتن بر روي سقف ، پريدن بر
روي ديوار بلند ، شنا كردن بي سر و صدا در آب ، مخفي شدن ناگهاني ، تغيير صدا و
چهره دادن ، استفاده از فنون جنگهاي نامنظم اشاره شده است و هنوز در تمامي
خانواده هاي ژاپني و اوكيناوائي به صورت روايتي براي نسل جوان و با اعتقاد تعريف
مي شود .

نينجا ها معمولا" در ماموريتهاي شبانه ، جامه اي كاملا" مشكي بر تن
ميكردند كه به آن " شينو بيشو زوكو " مي گفتند و براي اينكه مورد شناسائي قرار
نگيرند از ماسك و كلاه مشكي استفاده مي كردند ، آنها همچنين از دستــكشهــاي فلــزي
كه " نوته شوكن " ناميده مي شد ، قايق هاي تـاشو ، كمانهاي كوتاه با تيرهاي تيز سمي
، انواع زهرهاي مهلك بند پايان و جانوران سمي ، سلاحهاي پرتابي همچون شوريكن
"( ستاره ) فوكي بـــاري جوتسو ( شينوپي ) هنر پرتاب سوزن و تيغ هاي آلوده به زهر
از طــريق دهــان توســط لولــه هاي مخصــوص ، تبر يا داس تيز فلــزي ( كوري ساري)
و شمشير كوتاه مخصوص ( واكي زاشي ) استفاده مي كردند . در تاريخچه نينجا القابي
چون " مردان جنگجوي ، سايه هاي پنهان ، مبارزان سياهي ، مردان سايه ،
جنگجويان پنهان " و در آخــــــر " نينجاي ماهر " به آنها نسبت داده شده بود .
نينجا علاوه بر اينكه قادر به استفاده تخصصي از هر سلاحي را دارا بود به علومي چون
شيمي و روانشناسي نيز آگاهي كامل داشت ، مهارت ويژه در اجــــراي فـنون و بكارگيري
سلاح و روشهاي بسيار پيچيده رزمي باعث مي شد تا مــردم عادي و سربازان از آنها بهراسند . يك نفر نينجاي ماهر مي توانست يك لشگر را به بازي بگيرد و آنها را ساعتها
سرگرم نمايد و در برابر صدها مرد جنگي مقابله كند ، آنان از تله هاي بسيار ساده ولي
كاربردي استفاده مي كردند .
اين گروه كه به صورت افراد خارق العاده اي در آمده ، افرادي معرفي شده اند كه توانائي
بالا رفتن از ديوار صاف يا راه رفتن بر روي آب و هنر غيب شدن را به آنها نسبت
مي دادند ، طبعا" اين مسائل صحيح نبوده و فقط افسانه بوده است . با وجود اين
ادعاهاي كاذب اين را نبايد انكار كرد كه نينجاها كارهاي عجيب و غير عادي انجام
مي دادند ، اين افراد يكي از چند خانواده ايل و تبارهاي مختلف بودند كه هنرهاي
مخصوص نينجا ها تعليم مي دادند . مانند : شناي اصولي و بي صدا در آب ، استفاده
از دستك هاي چنگال دار براي بالا رفتن از درختان كه به نام " شوكه " خوانده مي شد
، قايقهائي كه غرق نمي شدند ، شوريكن ( ستاره هاي پرتابي ) ، علم شيمي جهت
ساختن زهرهاي مهلك و مسموم كردن مخالفان كه جزء مبارزه مردانه شناخته نمي شد .
آنان براي ماموريت شبانه لباس تمام سياه رنگ مي پوشيدند و سر صورت خود را نيز
زير نقاب سياه رنگي مخفي مي كردند ، جهت رسيدن به هدف خود به هر كاري دست زده
و به هر صورت كه لازم بود در مي آمدند .
نينجا ها زماني كه مي خواستند بعد از ما موريت شناخته نشوند صورت خود را
با اسيد و يا وسائل برنده تغيير شكل مي دادند كه مردم آنها
را به عنوان " دزدان شب و تاريكي يا سايه هاي تاريكي و يا جنگجويان سايه و ...
مي شناختند .
![]()
نينجاها يك سيستم و نظم خاص و دقيقي داشتند كه توسط كه رهير كه به آن " جونين"
مي گفتند ، اداره مي شد و به كساني كه به نينجا ها ماموريت مي دادند " چونين "
مي گفتند .
از اين طبقات پائين تر كه ماموريت ها را انجام مي دادند " جينين " مي گفتند .
جينينها در واقع هيچ گاه دستورات را بطور مستقيم از جونين دريافت نمي كردند بلكه
چونين ها يه عنوان واسطه بين جونين و جينينها عمل مي كردند و دستورات
و پيامهاي جونين را به جينينها مي رساندند .جينينها براي انجام ماموريت با طرز استفاده
از اغلب سلاحهاي زمان خود آشنائي كامل داشتند وروانشناسي جامعه را بخوبي
مي دانستند و با همديگر از طريق رمز ارتباط داشتند . اگر احيانا" يك نينجا به دام
مي افتاد و اسير مي شد ( كه البته بسيار كم رخ مي داد ) مردم او را زجر فراوان
مي دادند تا بتوانند اسرار آنها را به دست آورند .
در دوران " رادو " كه نسبتا" جنگ و جدال در ژاپن كمتر شده بود و آرامشي نسبي
حكمفرما بود ، اين گروه به قاتلين حرفه اي تبديل شدند و شهرت بدشان
را بدتر كردند . يك چيز بسيار روشن و مشخص است كه نه فلسفه كار و اصول و نه
طريق مبارزه انان مردانه بود ، اصلا" نمي توان آنها را با اصل و پايه فكر و رزم
" بوشي دو " مقايسه كرد با اين حال و با اين توصيف كه آنها اصلا" خوش نام نبودند ، بعضي
از خانواده هاي نينجا ها به خاطر جنگ داخلي " دايميوها " به قدرت و نفوذ رسيدند و
اغلب در مناطق ايگا و كوگا در شرق درياچه " بيواء " اقامت گزيدند
( ادا ، نبون ، آگا ) كه مي خواست تمامي نيروهاي نظامي ژاپن را متحد نمايد
در سال 1581 ارتشي متشكل از 46 هزار نفر را به جنگ نينجاها كه 4 هزار
نفر بودند، فـــــرستاد . در اين نبرد نابرابر اغلب نينجا ها كشته يا اسير شدند و آن تعداد
كه توانستند ، به كوهها فراركرده و با مردم كوهستان به زندگي ننگ آلود خود ادامه دادند
و هنرهاي رزم خود را از پدر به پسر منتقل كردند .
( نين جوتسو كاران امروزي نجابت را زائيده قدرت مي دانند. )
اگر هنري را مي گيرند براي بهتر شدن سر و جان نمي شناسند ، جنگجويان سايه يا جنگجويان
